نقد

چارسو: گرداب تکنولوژی

وبگاه کرکسیون قصد دارد در قالب پرونده‌ای پدیدهٔ ساخت مجتمع‌های تجاری بزرگ (موسوم به مال) در تهران را بررسی کند. بدین منظور از چند دانشجوی معماری خواسته است که معماریِ این بناها را نقد کنند. نوشتهٔ حاضر اولین مقاله از این مجموعه است. «کرکسیون» از مقالات دانشجویان معماری در این‌باره استقبال می‌کند.

مواجهه با بنا

پیاده‌راه جنوبی خیابان جمهوری در محل تقاطع این خیابان با پل حافظ وسعت می‌یابد و پهنه‌ای شهری پدید می‌آورد. چراغ‌های مربع‌شکل کفسازی این پهنه، رهگذران را به اندکی درنگ دعوت می‌کند و آنان را در مقابل سطح وسیعی از پنل‌های شیشه‌ای جداره خود قرار می‌دهد. حجم جعبه‌ای چرخیده با بافتی ریز و متنوع نگاه و توجه مخاطبان را به بالا می‌کشاند و این جاست که درمی‌یابیم با چه ساختمان عظیمی مواجه هستیم.

سه جعبه عظیم، با اندکی جا‌به‌جایی و چرخش روی یکدیگر چیده شده‌اند و حجم کلی بنا را در سه سطح شکل داده‌اند. این بازی حجمی، به دلیل ابعاد و مقیاس بزرگش، توسط عابر پیاده چندان درک نمی‌شود. شرایط در فاصله‌ای دورتر از بنا، از روی پل حافظ و با سرعتی بیشتر، متفاوت است. تصویری از بنا که سوار بر اتومبیل از روی پل حافظ دیده می‌شود به مراتب روشن‌تر از تصویری است که عابر کوچک در کنار بنا می‌بیند. از روی پل، حجم کلی بنا و چرخش آن به خوبی درک می‌شود و ترکیبی پویا از احجام پدید می‌آید. بنای چارسو همچون مجسمه عظیمی است که برای درک آن باید از فاصله مناسبی به آن نگریست.

bonsar01

بافت ریز و متنوع جعبه میانی تفاوت و تمایز میان احجام را ایجاد کرده و به هر حجم شخصیت مستقلی بخشیده است. این بافت خاص به کمک ترکیب حجمی پویای چارسو می‌آید و آن را بعنوان بنایی منحصربفرد در سطح شهر نمایش می‌دهد. هر چند این بنا خود را در سطح شهر و در کنار بناهای رقیب مجاور به خوبی معرفی می‌کند؛ اما به نظر می‌رسد برای ارائه شخصیت خاص خود به مخاطبان پیاده خیابان جمهوری تلاش چندانی نمی‌کند.

عابران پیاده، در کنار این بنا نمایی تمام شیشه مشابه بسیاری دیگر از مجتمع های تجاری شهر می‌بینند. این گونه نمای سراسر شیشه، حالتی آشنا و بسیار تکراری از تصرفات تجاری در ذهن مخاطبان دارد. همین امر باعث می‌شود لحظه مواجهه و برخورد با بنا آن چنان تاثیرگذار و به‌یادماندنی نباشد.

اما به راستی این جداره آشنای شیشه‌ای، چه راهکاری برای دعوت و جلب مخاطبان خود دارد؟

ورود به بنا

سطح شیشه‌ای در محل ورودی شمالی عقب می‌نشیند و دروازه ورود به حجم عظیم بنا را تعریف می‌کند. آن چه در فضای ورودی کمی منحصربفرد است، بافت خاص نمای بنا در حجم جعبه میانی است که بر روی سقف این قسمت دویده است. گوشی‌های تلفن زرد رنگ آویخته شده و همچنین تابلوی نام مجموعه با فونت خاصش نقش مهمی در تعریف ورودی در این فضا ایفا می‌کنند. گویی این عناصر در این بخش به کمک معماری آمده‌اند تا بلکه دروازه شیشه‌ای تجاری را از تصویر معمول و آشنای خود خارج کند و آن را به ورودی چارسو تبدیل نماید.

استفاده از عناصر و مبلمان یکی از راهکارهای تعریف و خلق فضای معماری است. اما زمانی که سخن از دعوت‌کنندگی و شاخصه فضا به میان می‌آید، باید دید بنا و اجزای معماری آن در این رابطه چگونه عمل می‌کنند و راهکار آن‌ها چیست. می توان فرض کرد جداره صاف و وسیع شیشه ای چارسو در مقیاس های مختلف و انسانی‌تری شکسته و تقسیم می‌شد و یا پهنه وسعت‌یافته پیاده‌راه، سکوهایی برای نشستن افراد فراهم می‌ساخت و یا با اضافه شدن گیاهان روح و زندگی می‌یافت. این موارد و موارد دیگر فضا را تعریف می‌کنند و آن را در ذهن ماندگار و منحصر به فرد می‌سازند.

حال باید دید این بنا چه چیزی را برای ماندگاری در ذهن ما ارائه می‌دهد؟ آیا صرفا به بازی حجمی و بافت خاص نمای خود در مقیاس شهری اکتفا می‌کند؟

فضای داخلی

پس از عبور از دروازه شیشه‌ای و برداشتن چند قدم، فضایی گشوده با باریکه‌های نور از بالا، ما را به سمت خود فرا می‌خواند. این فضا وویدی نسبتا وسیع است که طبقات ساختمان از سطح ۱- تا بام را به هم می‌دوزد. ارتباط بصری ایجاد شده میان طبقات، یکپارچگی فضای داخلی مجموعه را پدید آورده و باعث می‌شود افراد به درک نسبتا کاملی از فضای داخلی دست یابند.

این ووید در میانه بنا قرار گرفته و مسیرهای ارتباطی و غرفه‌ها را در اطراف خود سامان داده است. قرار گرفتن مسیر اصلی حرکت مشتریان در پیرامون ووید و روی کردن غرفه ها به این فضای مرکزی، آن را به قلب تپنده مجموعه تبدیل کرده است. این قلب تپنده صرفا برای ایجاد درک فضایی و برقراری ارتباط بصری ایجاد نشده است. ووید، مفهومی دیگر را نیز به نمایش می‌گذارد.

پله‌های برقی متعدد فضای باز و گشوده ووید مرکزی را در طبقات مختلف می‌شکافند و در جهات و راستاهای مختلف ارتباطات عمودی ساختمان را به دل این فضا می‌کشانند. بدین ترتیب، حرکت، چرخش و گردش افراد از حاشیه ووید به متن آن کشیده می‌شود و تصویری از پویایی، حرکت و سرعت عصر تکنولوژی به نمایش در می‌آید.

مسیرهای گردش اطراف ووید در هر طبقه در ترکیب با ارتباطات عمودی پله‌های برقی، مسیر چرخشی و یکپارچه ای از دروازه ورودی تا بالاترین طبقه بنا شکل می‌دهند. این مسیر، خریداران را با خود همراه می‌کند و به داخل ووید می‌کشاند، از مقابل غرفه ها عبور می‌دهد و به خوبی شرایط گردش و خرید را فراهم می‌آورد. در طول مسیر حرکت، صندلی‌های مکعبی رنگی در اطراف ووید مرکزی مکان مناسبی برای مدتی استراحت و سپس ادامه گردش ایجاد کرده‌اند.03

اما چه چیز باعث می‌شود افراد، این مسیر را بپیمایند؟

ووید مرکزی فضایی متنوع و جذاب است. چرخش‌ها و تغییرجهت‌ها در اطراف این ووید پرسپکتیو‌های متنوع فضایی را جلوی چشمان مخاطب می‌آورد. پیش‌آمدگی‌های متفاوت کف هر طبقه در اطراف ووید، با تعریف ارتفاع‌های مختلف، فضاهای متنوعی را در اطراف ووید نشانده است. این فضاهای متنوع، حرکت پله‌های برقی در جهات مختلف و البته غرفه‌های رنگارنگ اطراف ووید، گردابی از تنوع، جذابیت بصری و تکنولوژی می‌سازند. این گرداب افراد را به درون خود می‌کشد و آنان را ساعت‌ها به خود مشغول می‌کند.

گردش در بنا

تمام فضای داخلی بنا به این گرداب محدود نمی‌شود. برخی از غرفه‌ها در لایه‌ای دورتر قرار می‌گیرند و به طور مستقیم با ووید مرکزی در ارتباط نیستند. این غرفه‌ها در امتداد راهروهایی به موازات مسیرهای اطراف ووید چیده شده‌اند و راسته بازارهایی پوشیده با ویترین‌های شیشه‌ای تشکیل داده‌اند. راسته غرفه‌های دور از ووید تا حدودی افراد را با مشکل مسیریابی مواجه می‌کند و این جاست که قلب تپنده مجموعه نقش مهم خود در مسیریابی را ایفا می‌کند. بعضا پیش می‌آید که افراد در راهروهای دور از ووید در یافتن آسانسورها و پله‌های فرار و انتخاب مسیر خود دچار مشکل می‌شوند که در نهایت خود را به ووید بزرگ میانی رسانده و مسیر خود را در پیش خواهند گرفت.

ووید مرکزی، افراد وامانده در راهروها را هدایت می‌کند و تصویر روشنی از موقعیت فرد در داخل ساختمان ارائه می‌دهد؛ اما از جهت‌گیری کلی ساختمان در شهر نسبت به خیابان‌ها و فضاهای شهری اطلاعی به مخاطبان نمی‌دهد. فضای داخلی مجموعه، به خصوص در طبقات میانی، دارای ارتباط بسیار کمی با فضای شهری پیرامون است.

ارتباط با فضای پیرامون، حتی اگر فقط بصری باشد، موضوعی بسیار مهم است که در درک ما از فضای معماری تاثیر می‌گذارد. میزان این ارتباط، مرزهای فضای معماری را در ذهن ما مشخص می‌کند. ارتباط فضای داخلی با محیط پیرامون، توجه انسان را به بودن در فضایی معماری که خود بخشی از جهان هستی است معطوف می‌کند. هر اندازه این ارتباط کمتر شود، دیوارها و مرزهای جداکننده داخل و خارج بنا در ذهن ما پررنگ‌تر شده و در نتیجه محصوریت بیشتری حس می‌شود. گویی فرد با بنا محدود شده است.

در چارسو، غرفه‌های مجاور پوسته ساختمان به کلی به فضای خیابان جمهوری و حافظ پشت کرده‌اند و ارتباطی با آن‌ها ندارند. این امر باعث می‌شود مرزهای بنا در ذهن افراد پررنگ‌تر شده و خود را محصور در جعبه بزرگ چارسو بیابند. از طرفی، چرخش و تغییرجهت‌های پیاپی در اطراف ووید مرکزی نیز این موضوع را تشدید نموده و با از بین بردن جهت‌یابی اولیه شهر به هنگام ورود به بنا، مخاطب را کاملا از محیط خارج جدا کرده و در گرداب غرق می‌کند.

دنیایی دیگر

در گرداب تکنولوژی به سمت بالا، در طبقه پنجم، به یکباره با دنیایی متفاوت روبه‌رو می‌شویم. غرفه‌های تکنولوژی جای خود را به غرفه‌های تغذیه و مسیرهای گردش، سرعت و حرکت جای خود را به میزهای غذا، سکون و گفتگو می‌دهند.

طبقه پنجم مجموعه با کاربری فودکورت به خودی خود فضایی زنده، گرم و دلنشین است. انواع مختلفی از میزها و صندلی‌ها گستره‌ای از انتخاب را پیش روی مخاطبان قرار می‌دهد. غرفه‌ها و صندلی‌های رنگارنگ، نشاط و پویایی را به فضای سفید ساختمان بخشیده‌اند. در این طبقه، بنا چشم به محیط پیرامون باز می‌کند و تصویری از نمای بالا از سطح شهر پیش دیدگان تشنه مخاطبان قرار می‌دهد. این طبقه به تراسی کوچک نیز دسترسی دارد. این تراس به سبب بازی حجمی بنا به وجود آمده و مکانی نه چندان بزرگ برای دید شهر در فضای آزاد پدید آورده است.

پله‌برقی موجود که این طبقه را به طبقه ششم مربوط می‌سازد، برخلاف سایر پله‌های برقی در طبقات پایین، از ووید فاصله می‌گیرد و خود را کنار می‌کشد. بدین ترتیب تا حدودی جدایی خود از فضاهای طبقات پایین را اعلام می‌کند. این پله‌برقی به سالن انتظار سینما‌ها منتهی می‌شود.

04

طبقه ششم که به سالن‌های انتظار سینماها اختصاص یافته است، باز هم جهان متفاوت دیگری را عرضه می‌کند. کفپوش تیره رنگ این فضا و سقف مواج پایین آمده فضایی به مراتب دنج‌تر و آرام‌تر پدید آورده‌اند. محل‌های نشستن نسبت به طبقه فودکورت دورتر و خصوصی‌تر هستند. جداشدن پله‌های برقی این طبقه از ووید مرکزی به همراه دید وسیع به سطح شهر، باعث شده این فضا برخلاف طبقات پایین، دل در گرو ووید مرکزی نداشته باشد، خود را جدا کند و شهر را نظاره‌گر باشد.

در این طبقه ووید مرکزی حضور دارد، اما نه با همان نقش پررنگ خود در طبقات پایین. چه بسا تماشای ووید از این تراز به دلیل عمق بسیار زیاد آن، تجربه مطلوبی نباشد. آن چه در اطراف ووید جلب نظر می‌کند، جعبه‌های معلق سینماست که با بافت آشنای جعبه میانی حجم بنا، مخاطبان را به خود فرا می‌خوانند.

نگاه کلی

حال که فضاهای اصلی بنا را برشمردیم و با ویژگی‌های هر یک آشنا شدیم، به بررسی کلیت مجموعه می‌پردازیم.

به‌طورکلی، در طول گردش در این بنا با سه تیپ فضایی متفاوت روبه‌رو هستیم. بنا سه بخش اصلی خرید و تجارت تکنولوژی، بخش فودکورت و بخش سینما و سالن‌های انتظار را شامل می‌شود. باید توجه داشت که هر یک از این فضاها نیازها و الزامات خاصی دارند. عناصر موجود در بخش خرید این مجموعه، گردش، حرکت و به واسطه نوع محصولات مورد عرضه، سرعت است؛ فضای فودکورت طراحی شده، فضایی عاری از حرکت و سرعت است اما از عنصر هیاهو و شلوغی بهره می‌برد و در نهایت، فضای سالن‌های انتظار روحیه‌ای آرام دارد و در مقایسه با دو بخش دیگر، محیطی دنج به شمار می‌رود.

با قرار‌گرفتن هر بخش در طبقاتی مخصوص به خود، بخش ها جدای از یکدیگر در نظر گرفته شده‌اند. در هیچ جایی از بنا بخش‌ها در یکدیگر نمی‌دوند و ارتباطی فضایی، و نه صرفا بصری، برقرار نمی‌کنند. شأن و شخصیت کاملا جدا با روحیات متفاوت دارند. اما متاسفانه در ارتباط عمودی بین آن‌ها مشاهده می‌کنیم پلکان‌برقی بخش تجاری بدون هیچ مقدمه‌ای سر از بخش‌های دیگر در می‌آورد و آن‌ها را می‌شکافد.

مقدمه و سلسله مراتب کمرنگی بین بخش‌های اصلی بنا به خصوص در گذر از بخش خرید به بخش فودکورت وجود دارد. گذر از بخش فودکورت به سالن انتظار با کنار نشستن پله‌برقی ارتباطی، کمی فکرشده‌تر به نظر می‌رسد و حریم و محدوده دیگری را تا حدودی تعریف می‌کند.

از طرفی دیگر اگر ورود یک مخاطب سینما به مجموعه را در نظر بگیریم، مجموعه، دو انتخاب پیش روی وی قرار می‌دهد. یکی ورود از دروازه اصلی بنا به بخش تجاری و پیمودن مسیر چرخشی اطراف ووید است و دیگری ورود از درگاه غربی مجموعه، حرکت در لایه فضایی دور از ووید، دو گردش و در نهایت رسیدن به لابی آسانسورها.

در این جا به نظر می‌رسد مخاطب سینما یا باید مخاطب تجارت الکترونیک نیز باشد یا اینکه در مسیری نسبتا فرعی به قلب تپنده بنا پشت کند و راه خود را در پیش گیرد. شاید بهتر بود بنا با قلب گرم خود پذیرای مخاطبان سینما نیز باشد و آنان را از چنین استقبالی محروم نکند.

با توجه به حجم و تمرکز مجموعه بر موضوع تجارت و تجسم قوی حرکت، گردش و خرید در طبقات ۱- تا ۴، شاید بهتر بود تدابیر بیشتری در زمینه برقراری پیوند میان بخش های مجموعه در نظر گرفته شود تا اینچنین شاهد بلعیده شدن بخش سینما و فودکورت در گرداب تکنولوژی نباشیم!

دیدگاه ها (یک)
  1. مسوت می‌گه:

    برای حل ابهامی که در جملاتی مانند “بنا سه بخش اصلی خرید و تجارت تکنولوژی، بخش فودکورت و بخش سینما و سالن‌های انتظار را شامل می‌شود.” به وجود می‌آید می‌توانید از ویرگول آکسفورد استفاده کنید. (https://en.wikipedia.org/wiki/Serial_comma). با استفاده از این ویرگول متن چنین می‌شود: “بنا سه بخش اصلی خرید و تجارت تکنولوژی، بخش فودکورت، و بخش سینما و سالن‌های انتظار را شامل می‌شود.” که بسیار واضح‌تر است. هرچند این ویرگول در نگارش فارسی هنوز وارده نشده است، دلیلی نمی‌بینم که از آن استفاده نکنیم و آنرا ترویج ندهیم.

دیدگاه خود را بیان کنید

آدرس ایمیل شما هرگز منتشر نخواهد شد. پرکردن فیلدهای دارای علامت * ضروری است.